داستان: راز کوچهپسکوچه تهران / The Secret of Tehran’s Back Alleys چند روز پیش، تو خونهمون تو تهران، داشتم تو دستشویی ریشهامو میزدم. صدای آب و آینه جلوی صورتم، ذهنمو مشغول کرده بود. یهو چشمم به فرح افتاد که با یه دامن کوتاه، بدون شورت، و یه تاپ تنگ که سینههای ۷۰C شلش از زیرش بیرون زده بود، تو حال میچرخید. اون باسن بزرگ و رانهای چاقش تو اون لباس تنگ، مثل یه دعوتنامه داغ به نظر میرسید.…